صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

212

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

اى پيامبر برگزيده در ميان ما ! با برنامه و دستور اطاعت شده ، آمدى . » « 1 » « 2 » ( 1 ) انصار - رضى اللّه عنهم - هر چند ثروت و سرمايهء فراوان نداشتند ؛ اما با جان و دل از پيامبر درخواست مىكردند كه در خانهء آنان فرود آيد . او از جلوى خانهء هر كدام از مسلمانان رد مىشد ، افسار شترش را مىگرفتند و به سوى خانهء خود مىكشيدند [ و مىگفتند : پيش ما بيا ] كه جمعيت ، ساز و برگ و نيروى حمايت داريم . پيامبر در پاسخ مىگفت : « راه را بر شتر باز كنيد ، چون مأمور است . » شتر ، راه را ادامه داد ، تا به جاى فعلى مسجد النبى رسيد و خوابيد ؛ آنگاه بلند شد و كمى راه رفت و به دور و بر خود نظر افكند و دوباره به همان جاى اول [ كه خوابيده بود ؛ ] برگشت و سينه بر زمين زد . آن محل ، از آن فرزندان ( مالك ) بنى نجار بود كه خداوند خواست و پيامبر نيز دوست مىداشت به اين وسيله اكرامى از [ خاندان ] دايىهايش نشان دهد . همهء مسلمانان او را به خانهء خود دعوت مىكردند . ابو ايوب انصارى با شتاب رخت و اسباب سفر او را برداشت و به خانه برد . حضرت فرمود : « انسان به آنجا كه اسباب سفرش برده باشند ، خواهد رفت . » ( 2 ) به نقل از انس ، پيامبر گفت : كدام خانه با ما نزديك‌تر است ؟ ابو ايوب گفت : اى پيامبر ! خانهء من از همه نزديك‌تر و اين دروازهء خانه من است . گفت : پس برو و بر ايمان چيزى فراهم كن . ابو ايوب گفت : به اميد خدا بپاخيزيد . « 3 » پس از چند روز ، سوده ، همسر پيامبر و دخترانش ، فاطمه و ام كلثوم ، اسامه پسر زيد ، ام ايمن و عبد اللّه پسر ابو بكر صديق با خانواده‌اش به همراه عايشه به مدينه رسيدند . و چون اسباب مهاجرت براى زينب فراهم نگشت ، نزد شوهرش ، ابو العاص در مكه ماند و پس از جنگ بدر به مدينه آمد . « 4 »

--> ( 1 ) - أشرق البدر علينا * من ثنيّات الوداع وجب الشكر علينا * ما دعا للّه داع أيّها المبعوث فينا * جئت بالأمر المطاع . ( 2 ) - ابن قيم يادآور شده كه اين ابيات ، هنگام بازگشت پيامبر از نبرد تبوك سروده‌اند ؛ اما براى ادعايش دليل كافى ندارد . منصور فورى مىگويد : سرودن اين اشعار هنگام ورود حضرت به مدينه بوده است . ( رحمة للعالمين ) ( 3 ) - بخارى . ( 4 ) - زاد المعاد .